امسال سال خوبی بوده تا حالا؛ البته درسته خیلی از عزیزانو از دست دادیم امسال هم عزیزان هنرمند هم عزیزان سیاستمدار و هم احزاب بی هنر که دوستان لطف کردن ملته و امت همیشه در صحنه رو از شرشون خلاص کردن با سپاس و درود بی کران خب خلاصه به قول دوستان این نیز بگذرد…!
این روزا به شدت درگیر شدم مثله چی دارم تلاش میکنم که درس بخونم و خودمو نجات بدم از این ترم خیلی سخته ولی ما پیروزیم! دارام با کار و همت مضاعف و سبرو استقامت مضاعف دارام فشار میارم ببینم چی میشه سر همین کارو سبرو فلانو این حراف ساعت خوابمو عوض کردم شبا ساعت ۱۱ میخوابم صبح زود هم قوقولی کنان بیدار میشم بله این شده زندگیه ما تو این چند وقته حالا ببینیم چی جواب میده
پ.ن: دارم سعی میکنم ادم شم
یه مدته زندگیم شده مثه همین … تو درس مشکل پیدا کردم، فکرم همش پر میکشه از پیشم میره، نمیدونم چه غلطی بکنم داغون شدم حس هیچی نیست.
هرشب کابوس میبینم؛ کابوس مرگ عزیزام و دوستام کسیایی که برام مهم هستن… یکی به دادم برسه!
پ.ن: با تمام این حرفا ولی هنوز پرچم بالاست.
ای تو… تویی که نمیدونم چی شده که از من فرار می کنی! ای تو تویی که تمام زندگیه منی؛ توی که همه منو به خاطر تو دوست دارند… . چرا؟ چرا ساکتی؟! چرا حرف نمیزنی؟! چرا همیشه منو با اون چشم های سیاه شیطانی نگاه میکنی و بهم لبخند میزنی ولی سکوت میکنی؟! تا کی میخوای حرف نزنی؟! بشکن این سکوتو… . تاحالا سر خاکِ مرده رفتی؟! تاحالا به این فکر کردی چرا میگن سر خاکِ مرده؟! چون فقط و فقط از آدمی ی مشت خاک میمونه نه چیزه دیگه ای! ی روز توهم میمیری و من میام سرخاکت و بهت نگاه میکنم ولی، ولی دیگه اون دوتا چشم های سیاه باز نمیشه که منو نیگاه کنه دوس دارم حرفتو بزنیو بعد بمیری! پس سعی کن حرف بزنی میدونم که خیلی وقتِ که گم شدی خیلی وقتِ کسی بهت توجه نمیکنه و برات وقت نداره، بیا من اومدم، اومدم که با هم حرف بزنیم بیا، بیا بشین روبه روم تا مثه دوتا مرد با هم حرف بزنیم یعنی لیاقت اینم ندارم؟
پ.ن: این آخره شبی زده به سرم ولی براش دعا کنید ممنونم.
مدتی دارم به خیلی چیزا فکر میکنم، این آخر سالی خیلی پیچیدم به خودم عجیب پیچیدم. ظاهر خیلی خوبه درون نه؛ پوسیده گندیده کپک زده…
بعضی وقتا اینقدر راه میرم تو خونه و با خودم فکر میکنم و حرف میزنم که بهم میگن چیه؟! چته روانی! از به روز بودنه مملکته که نه خانواده مارو میفهمه و نه ما اونارو!
جونم داره بالا میاد دارم نفس های آخرو میکشم همش احساس میکنم یه چیزی داره روسینم فشار میاره انگار می خواد بگه حرف نباشه همینه که هست! زندگی همینه باید قبولش کنی خفه شو خفه…هیــــشـش… ولی نمی خوام بازنده باشم من نیومدم که مثه حیوان باشم و محکوم به شکست
پ.ن: این آخره سالی بیاید با هم خوب باشیم و برای آزادی همه دعا کنیم اشکم در اومد
اولین مردمان جهان که نخ به سکه میبستند و در داخل
تلفنهای عمومی میانداختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفنهایعمومی
استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که نوشابههای تقلبی ساختند، ایرانیانبودند!
اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به
جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلکبازی برای
موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!
اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشانشود و هم
سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری،
پنجرهها را هم باز میکنند!
اولین مردمانی که در گروه کمتوسعهترین کشورهای دنیا قرار دارند
ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار
میکنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشتهاند ، ایرانیان
بودند!
پ.ن: من به خودم میبالم شما چطور؟!
پ.ن:اینو من ننوشتم
ماشاالله همه از روستاهای اطراف اومدن و هیچ صدای مخالفیو قبول ندارند.
پ.ن: خیلی وقته آپ نکردم خیلی حرفا داشتم که پر کشید از ذهنم…
چندین روزه حسابی گیج شدم از قالب خودم در اومدم احساس میکنم از درون دارم پیر میشم!!
دلم میخواد یه مسافرت مشتی با یه عده آدمه مشتی تر برم ولی نه آدمه مشتی و پایه هست نه وقت مسافرت تو این اوضاع درهم بر همه جامعه هم نمیشه آرامش داشت راحت نفس کشید. دوست و رفیقمون شده کامپیوتر، اخبار، و حرص خوردن که نکنه یهو یکی دیگه رو بکشن؛ نکنه یکی دیگرو اعدام کنن… .
فکم درد گرفت از بس با حرص آدامس جویدم… .
شما چیکار میکنید اینجور موقع ها؟… .
جالب ناک…
مذهب مردم را متقاعد کرده که : مرد نامرئی در آسمانها زندگی میکند که که تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام کارهایی که تو نباید آنها را انجام دهی و اگر یکی از این کارها را انجام دهی ، او تو را به جایی میفرستد که پر از آتش و دود و سوختن و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی کنی ، رنج بکشی ، بسوزی و فریاد و ناله کنی … ولی او تو را دوست دارد !
” جورج کارلین”
امروز داشتم فکر میکردم… پول… خندهام به روزهای خوشه پیشه رو که تلخن مثه عسل… به اینکه شاید دانشگاه نرم! به اینکه چرا میخدم چرا گریه نمیکنم چرا نیست چرا همه منو به چشمه یه آدمه بیخیال میبینن دلم میخواد برم رو یه سخره ی بلند که زیرش دریا باشه بشینم خورشیدو ببینم یه نخ سیگار بکشم بی دغدغه ی این دنیا و بعد فریاد بزنم… یه فریـــــــاد فریاد بلند تا صدام بره اون بالا اون بالا بالا ها برسه به اون خدای که میگن مهربونه همون خدایی که تو دوستش داری ولی من… نمیدونم، نمیدونم آیا هست؟! اگه هست چرا نیست؟!
دلم میخواد یه نفسه عمیق بکشم و بعد آروم سرمو بزارم رو اون سخره دراز بکشم و به آسمون نگاه کنم و ستاره هارو بشمارم تا اینکه چشم خسته شه و خوابم ببره و دیگه هیچوقت بیدار نشم…
بـــی بیپ! بـــــی بیپ!(اس ام اس اومد!)
اه ه ه کیه اول صبح
تنگش کن پاشو بیا انتخاب واحد(چه رمانتیک!)
اَلوو… سلام سلام…کوفت باشه بابا اومدم
بعد از ۳۰ ۴۰ دقیقه دانشگاه:
سلام استاد
:سلام حاله شما؟! خوب گرفتی؛ نمره هارو دیدی؟
:نه چن شدم استاد؟!
:۱۲
:بله؟
:تو کل کلاس سوم شدی خوبه یه ۲۰ ۳۰ نفرم افتادن
:هااا؟!آها بله مرسی
:خواهش میکنم پسرم
:خب با اجازه
تو دلم به خودم میگم اَه ه ه این دیگه کیه بابا همه ی ملتو انداخته ولی به داف شاخ کلاس ۱۸ داده(اینو بعد رفیقم گفت بهم) دمش گرم بابا خوشم اومد…چستو چابک که بله پاس شدم…!
رفتم دیدم نه همه ی نمره ها بالا ۱۵ بوده شاد شدم و تو گرمای هوا خفه!
یکی از استادا تو راهرو شرفمو برد با یه جمله و با صدای بلند “بیا کارت دارم افرین افرین نمرتم که خوبه ولی ببین این برگته یه نگاه بهش بنداز
بله؟! بله استاد…
اون قسمت هاییو که خط کشیدم بخون
باشه چشم
زیر این کلمه ها خط کشیده بود:
اتلاعات – ولایق- همراحان و… گچ شدم یهو…
ببین شما قرار مهندس مملکت شی(من تودلم ای گوز!!!)زشته اینجوری بنویسی باید فلان کنی بهمان کنی ببین شما خیلی خوب سخن میگی همه بهت سریع جذب میشن ولی نوشتن چی آیا زشت نیست اینجوری و اینقد بد خط نوشتی؟!
دخترا اون گوشه: هر هر کر کر این نمرش خوب شده مثلا؟!…
خب مشکل دوتاس راهکار بدید ممنون میشم اول اینکه خیلی بد خط مینویسم و بعدیشم اینکه خیلی املام بده چی کار کنم؟!