فصل تازه
خیلی سخته ادم یه عمر با عقده زندگی کنه؛ عقدهی که از خانواده، جامعه، و خود ادم سرچشمه میگیره…
خیلی سخته که همیشه یه چیزی جلوی دهنتو و راه گلوتوبگیره؛ تا بخواهی حرف بزنی یه چیزی رو سینت فشار بیاره بگه هیش ش ش ش ش ش…
خیلی سخته بال هاتو باز کنی بری تو آسمونا اوج بگیری بری بالا، بالاتر و بعد به خوددت نگاه کنیو ببینی تو قفسی، تو قفسی که سال هاست خودتو توش زندونی کردی
بعد از کلی حرص خوردنو کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم (از نوع تصمیمای مرحوم کبری خانوم) که یه جای جدید راه بندازم که حرف دلمو بزنم و سعی کنم به زبون خودم حرف بزنم تا این اژدهای درونم آروم بگیره…
مبارکه ه ه ه ه چقدم خوب که همچین تمیمی رو گرفتی
خیلی خوشحالم …… موفق باشی
فدات مهشید جون مرسی
مبارکه مبارکه مبارکه ه ه ه ه(با آهنگ پیش زمینه منصور).
دوس دارم خواندن اینجور وب هارو.چون منم وقتی می نویسم همچین احساسایی رو مثل تو دارم.
ما مخصوصا ایرانیا یا بهتر بگم همه کسایی که در یه شهر یا کشور به دنیا اومدم و همونجا هم بزرگ شدن و همونجا هم زندگی کردن و همونجا هم مردن یه جورایی تو قفسن…
باید از پوست خودمون جدا بشیم.
ای کاش می شد همه پرواز می کردیم و می رفتیم به هرکجا که دوست داریم.
موفق باشی مهری جونم
نوکرتم حاجی فدات راس میگی خدایی
آقا مبارک باشه
بیا بنویس تا ما بیاییم بخونیم که تو چی نوشتی !!
مبااارِک باشِد:)
سلام خوبه وب جدید مبارک باشه