مهربان

پست هاي مربوط به تاريخ بهمن, ۱۳۸۸:

روزهای هیچ…!

چندین روزه حسابی گیج شدم از قالب خودم در اومدم احساس میکنم از درون دارم پیر میشم!!

دلم میخواد یه مسافرت مشتی با یه عده آدمه مشتی تر برم ولی نه آدمه مشتی و پایه هست نه وقت مسافرت تو این اوضاع درهم بر همه جامعه هم نمیشه آرامش داشت راحت نفس کشید. دوست و رفیقمون شده کامپیوتر، اخبار، و حرص خوردن که نکنه یهو یکی دیگه رو بکشن؛ نکنه یکی دیگرو اعدام کنن… .
فکم درد گرفت از بس با حرص آدامس جویدم… .
شما چیکار میکنید اینجور موقع ها؟… .

» ديدگاه ۸
دوستت دارد!

جالب ناک…

مذهب مردم را متقاعد کرده که : مرد نامرئی در آسمانها زندگی میکند که که تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام کارهایی که تو نباید آنها را انجام دهی و اگر یکی از این کارها را انجام دهی ، او تو را به جایی میفرستد که پر از آتش و دود و سوختن و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی کنی ، رنج بکشی ، بسوزی و فریاد و ناله کنی … ولی او تو را دوست دارد !

” جورج کارلین”

» ديدگاه ۲
پوچ…!

امروز داشتم فکر میکردم… پول… خندهام به روزهای خوشه پیشه رو که تلخن مثه عسل… به اینکه شاید دانشگاه نرم! به اینکه چرا میخدم چرا گریه نمیکنم چرا نیست چرا همه منو به چشمه یه آدمه بیخیال میبینن دلم میخواد برم رو یه سخره ی بلند که زیرش دریا باشه بشینم خورشیدو ببینم یه نخ سیگار بکشم بی دغدغه ی این دنیا و بعد فریاد بزنم… یه فریـــــــاد  فریاد بلند تا صدام بره اون بالا اون بالا بالا ها برسه به اون خدای که میگن مهربونه همون خدایی که تو دوستش داری ولی من… نمیدونم، نمیدونم آیا هست؟! اگه هست چرا نیست؟!
دلم میخواد یه نفسه عمیق بکشم و بعد آروم سرمو بزارم رو اون سخره دراز بکشم و به آسمون نگاه کنم و ستاره هارو بشمارم تا اینکه چشم خسته شه و خوابم ببره و دیگه هیچوقت بیدار نشم…

» ديدگاه ۱
eمLآهـق

بـــی بیپ! بـــــی بیپ!(اس ام اس اومد!)

اه ه ه کیه اول صبح

تنگش کن پاشو بیا انتخاب واحد(چه رمانتیک!)

اَلوو… سلام سلام…کوفت باشه بابا اومدم

بعد از ۳۰ ۴۰ دقیقه دانشگاه:

سلام استاد

:سلام حاله شما؟! خوب گرفتی؛ نمره هارو دیدی؟

:نه چن شدم استاد؟!

:۱۲

:بله؟

:تو کل کلاس سوم شدی خوبه یه ۲۰ ۳۰ نفرم افتادن

:هااا؟!آها بله مرسی

:خواهش میکنم پسرم

:خب با اجازه

تو دلم به خودم میگم اَه ه ه این دیگه کیه بابا همه ی ملتو انداخته ولی به داف شاخ کلاس ۱۸ داده(اینو بعد رفیقم گفت بهم) دمش گرم بابا خوشم اومد…چستو چابک که بله پاس شدم…!

رفتم دیدم نه همه ی نمره ها بالا ۱۵ بوده شاد شدم و تو گرمای هوا خفه!

یکی از استادا تو راهرو شرفمو برد با یه جمله و با صدای بلند “بیا کارت دارم افرین افرین نمرتم که خوبه ولی ببین این برگته یه نگاه بهش بنداز

بله؟! بله استاد…

اون قسمت هاییو که خط کشیدم بخون

باشه چشم

زیر این کلمه ها خط کشیده بود:

اتلاعات – ولایق- همراحان و… گچ شدم یهو…

ببین شما قرار مهندس مملکت شی(من تودلم ای گوز!!!)زشته اینجوری بنویسی باید فلان کنی بهمان کنی ببین شما خیلی خوب سخن میگی همه بهت سریع جذب میشن ولی نوشتن چی آیا زشت نیست اینجوری و اینقد بد خط نوشتی؟!

دخترا اون گوشه: هر هر کر کر این نمرش خوب شده مثلا؟!…

خب مشکل دوتاس راهکار بدید ممنون میشم اول اینکه خیلی بد خط مینویسم و بعدیشم اینکه خیلی املام بده چی کار کنم؟!

» ديدگاه ۵

ديدگاههاي اخير

  • خط خطی: لیاقتمون بیشتر از این هم نیست...
  • خط خطی: بازم که سوتی دادی رفیق.....اول هماهنگ کن خوب... اون یارو هم...
  • shadi: man chan sale pish kho0ndamesh. bi nazire. man taghriban aks...
  • shadi: bayad migofti behesh feshare sen baes shode yadesho0n bere k...
  • خط خطی: امیدوارم تو درستو بخونی که به نمره استاد و پاچه خواری احتیاج...