<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مهربان</title>
	<atom:link href="http://www.mehrban.org/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.mehrban.org</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 18 Aug 2010 11:36:35 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>نادان مرد بزرگی فرمود&#8230;!</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=46</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=46#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Aug 2010 11:25:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=46</guid>
		<description><![CDATA[

فرمودند که&#8230; آن سبو بشکستو آن می خانه رید/// بی  گمان آن ممه را لولویی درید
نادان مرد بزرگ در اینجا به معنی سید دکتر&#8230;
سبو= کشور عزیزمون ایران
می خانه رید= عقل و مغز بعضی ها
بقیشم که معلومه دیگه&#8230;
بله اینه آخر عاقبت ملت همیشه در صحنه ما&#8230; یا به قول دوستان خلایق هرچه لایق&#8230;


]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div>
<div id="c4c6bc0378cd2e0a966fcf_input">فرمودند که&#8230; آن سبو بشکستو آن می خانه رید/// بی  گمان آن ممه را لولویی درید</div>
<div>نادان مرد بزرگ در اینجا به معنی سید دکتر&#8230;<br />
سبو= کشور عزیزمون ایران<br />
می خانه رید= عقل و مغز بعضی ها<br />
بقیشم که معلومه دیگه&#8230;</div>
<div>بله اینه آخر عاقبت ملت همیشه در صحنه ما&#8230; یا به قول دوستان خلایق هرچه لایق&#8230;</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=46</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پدر روزه هستند؟!</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=44</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=44#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Aug 2010 18:30:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=44</guid>
		<description><![CDATA[ایشون: پدر کجا هستن؟ روزه هستن نیومدن شما جاشون اومدن؟
من: والاا&#8230; چیز آره من جاش اومدم دیگه هوا گرم شده و&#8230; (در همین حال بابا وارد میشود دینگ دیـــــنگ دیـــــــــــــــــــــــــنگ!)
من دسو پامو گم کردم کف از سرو روم داش بالا میرفت چرا؟! چون بابا میاد حالا با چی میاد؟ با ی لیوان چایی میاد!!!
بابا: به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایشون: پدر کجا هستن؟ روزه هستن نیومدن شما جاشون اومدن؟<br />
من: والاا&#8230; چیز آره من جاش اومدم دیگه هوا گرم شده و&#8230; (در همین حال بابا وارد میشود دینگ دیـــــنگ دیـــــــــــــــــــــــــنگ!)<br />
من دسو پامو گم کردم کف از سرو روم داش بالا میرفت چرا؟! چون بابا میاد حالا با چی میاد؟ با ی لیوان چایی میاد!!!<br />
بابا: به به آقای فلانی بفرمایید! بفرمایید چایی!<br />
ایشون: نه ممنون صرف شده&#8230;<br />
بابا بعد از نوشیدن چای و از این حرفا رفت&#8230;!<br />
ایشون: که فرمودید پدر روزه هستند؟!<br />
من: والا اره روزه هستند ولی چون سن رفته بالا فشار زندگی و ایناااا ضعیف شدن روزه کله گنجشکی گرفتن!<br />
ایشون منفجر شد از خنده&#8230; .</p>
<p>پ.ن: ایشون از کله گنده های شهر بودند و آخر مذهبی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=44</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تابستون!</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=43</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=43#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Aug 2010 18:24:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=43</guid>
		<description><![CDATA[اینم از این دانشگاه و ترم تابستونه تموم شد رفت(البته فقط یکی از کلاسام تموم شد) امیدوارم اساتید بزرگوار نمره عنایت بفرمایند تا ما دانشجویان مملکت نیز انها را دعا کنیم!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینم از این دانشگاه و ترم تابستونه تموم شد رفت(البته فقط یکی از کلاسام تموم شد) امیدوارم اساتید بزرگوار نمره عنایت بفرمایند تا ما <a href="http://www.facebook.com/pages/danshjwy-mmlkt/128733537146596?v=wall">دانشجویان مملکت</a> نیز انها را دعا کنیم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=43</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کیمیاگر</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=40</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=40#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Jul 2010 17:15:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=40</guid>
		<description><![CDATA[
 


کیمیاگر اسم رمان هستش نوشته ی پائولو کوئیلو نویسنده ی بزرگ برزیلی این مدت که بیکار بودم همش سرم به کتاب بود و رمان های جور وا جوری خوندم که این یکی خیلی ب دلم نشست.
داستان خیلی جالب و در عین حال عجیبی داره روی من خیلی تاثیر مثبتی گذاشت؛ داستان زندگی یک چوپان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_42" class="wp-caption alignleft" style="width: 232px"></p>
<div class="mceTemp">
<dl id="attachment_42" class="wp-caption alignleft" style="width: 232px;">
<dt class="wp-caption-dt"><a href="http://www.mehrban.org/uploads/IMG_0051.jpg"><img class="size-medium wp-image-42" title="IMG_0051" src="http://www.mehrban.org/uploads/IMG_0051-222x300.jpg" alt="کیمیاگر" width="222" height="300" /></a><br />
<p class="wp-caption-text">عکس کتاب که البته این کتاب ترجمه ی سوسن اردکانی هست ترجمه ی دیگه شکل دیگه ی دارند</p></div>
</dt>
<dd class="wp-caption-dd"> </dd>
</dl>
</div>
<p>کیمیاگر اسم رمان هستش نوشته ی پائولو کوئیلو نویسنده ی بزرگ برزیلی این مدت که بیکار بودم همش سرم به کتاب بود و رمان های جور وا جوری خوندم که این یکی خیلی ب دلم نشست.<br />
داستان خیلی جالب و در عین حال عجیبی داره روی من خیلی تاثیر مثبتی گذاشت؛ داستان زندگی یک چوپان هستش که به دنبال آرزوه ی درونی و ندای دلش میره کاری که خیلی از ماها هیچوقت انجام ندادیم. چوپان برای بدست آوردن گنج ی که توی خواب دیده و با راهنمای سلیم پادشاه اورشلیم راهی مصر میشه از صحراها میگذره کلی اتفاقِ خوب و بد براش رخ میده و در آخر گنجشو پیدا میکنه!</p>
<p>شاید براتون جالب باشه بدونید من بعد از خوندن این کتاب احساس کردم که از اون چوپان هم از زندگی عقب ترم! چرا که چوپان به ندای دلش گوش داد ولی من هیچ وقت این کارو نکرده بودم! از خودم بیرون اومدم به اطرافم نگاه کردم دیدم اطرافیانم هم دقیقا همین اشتباه منو انجام دادند و من دقیقا راه اشتباه اونارو رفتم، بازم کلی تر فکر کردم تا اینکه رسیدم به مردم کل کشور به این نتیجه رسیدم که سرچشمه ی همه ی مشکلات ما همینه ما ایرانی ها اصلا به ندای دلمون گوش نمیدیم و همیشه اون کاریو که دیگران دوست دارن انجام میدیم و نتیجش وضع الان کشور میشه که شما نمیتوانید حتی با یک بچه هم صحبت کنید همه عصبی و ناراحت هستند چون یا نمیتوانند و یا نمیخواهند به زندگیشون با ی دید جدید نگاه کنند دیدی که از درون دل و روح انسان سرچشمه میگیره و همیشه میترسند ترس از ناشناخته ها و این بنیادیترین مشکل مردم ماست.</p>
<p>بهتون پیشنهاد میکنم که حتما این اثر جاویدان پائولو کوئیلو بخوانید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=40</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حجاب</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=39</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=39#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Jul 2010 22:26:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=39</guid>
		<description><![CDATA[مدتیه که وقتی به اداره ها سر میزنی میبینی که اکثر خانوم های کارمند چادر به سر دارند! آدم از خودش سوال میکنه که ای بابا یعنی اینا همه یک شبِ چادری و معتقد شدن؟! این سوال مدتی ذهنِ منو به خودش درگیر کرده بود تا اینکه تو وبلاگ یکی از بچه ها خواندم که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدتیه که وقتی به اداره ها سر میزنی میبینی که اکثر خانوم های کارمند چادر به سر دارند! آدم از خودش سوال میکنه که ای بابا یعنی اینا همه یک شبِ چادری و معتقد شدن؟! این سوال مدتی ذهنِ منو به خودش درگیر کرده بود تا اینکه تو وبلاگ یکی از بچه ها خواندم که برا ما چادر اجباری شده! بعد سوال کردم کجا؟ گفت سر کارم دیدم به به آقایون یه فلش بک خیلی کوچول موچولو به دهی ۶۰ زدن! فرمودند که اجبار نیست ولی باید بپوشید! خب اینم یک جور آزادی که توش چیزی اجبار نیست ولی زورِ!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=39</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نتیجه!</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=38</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=38#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 14:14:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=38</guid>
		<description><![CDATA[دهم تیر ماه هم امد و رفت&#8230; دهمی که تولد من بود با دوستان رفتیم بیرون آنچنان فاز نداد ولی خب برا عوض کردن روحیه خوب بود چه زود عمر آدما میادو میره&#8230; .
تو گیرو دار تولد و برنامه هاش بودم که نمره ها اومد عالی بود فقط یه درس ۱۴ شدم اونم چون میانترم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دهم تیر ماه هم امد و رفت&#8230; دهمی که تولد من بود با دوستان رفتیم بیرون آنچنان فاز نداد ولی خب برا عوض کردن روحیه خوب بود چه زود عمر آدما میادو میره&#8230; .</p>
<p>تو گیرو دار تولد و برنامه هاش بودم که نمره ها اومد عالی بود فقط یه درس ۱۴ شدم اونم چون میانترم نرفتم سر جلسه بقیه همه ۱۹، ۱۸، ۱۷، ۱۷٫۷۵ و&#8230; در کل نتیجه خوب بود می شد بهتر باشه ولی خب من نخواندم. میخواهم ترم تابستونه بگیرم پشیمونم که چرا سالهای قبل نگرفتم ولی از امسال هر تابستون فقط درس و کتاب و لذت بردن از کتاب های غیر درسی و البته ورزش محبوبم بدنسازی که بعد از اون جریانات ولش کردم که از همین هفته از دوباره میرم سراغش کلی هدف تو کلمه برا این فرصت کم تابستون کلی کار هست که باید انجام بدم و البته میخوام فقط و فقط به خودم حال بدم!</p>
<p>راستی دوستان کتاب &#8220;<em>هفت عادت مردمان موثر</em>&#8221; حتما بخوانید این کتاب دیدتونو نسبت به خودتون و زندگیتون عوض میکنه</p>
<p>پ.ن:از این به بعد بیشتر میام اینجا و روزانه نویسی میکنم والبته سعی میکنم دربارهی خودم ننویسم و بیشتر افکارم باشه</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=38</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دنیای این روزهای من!</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=37</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=37#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 20:13:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=37</guid>
		<description><![CDATA[تو این مدت که نبودم اصلا نت نیومدم درگیر بودم با خودم با افکارم با این امتحان های ناز نازی! پستی بلندی های اون اتفاقای بدو پشت سر گذاشتم همه ی حرفامو زدم خیال خودمو راحت کردم، حالا دارم نفس میکشم به همین سادگی!
رو آوردم به کتاب های جدید تا بهم کمک کنند که هدف [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تو این مدت که نبودم اصلا نت نیومدم درگیر بودم با خودم با افکارم با این امتحان های ناز نازی! پستی بلندی های اون اتفاقای بدو پشت سر گذاشتم همه ی حرفامو زدم خیال خودمو راحت کردم، حالا دارم نفس میکشم به همین سادگی!<br />
رو آوردم به کتاب های جدید تا بهم کمک کنند که هدف هامو بازیابی کنم، اونم به حال خودش گذاشتم و زندگیمو میکنم ببینم چی پیش میاد زمان همه چیزو مشخص میکنه، حالا میفهمم لذت و زندگی یعنی چی چون به قول یکی از رفقا آقا من دیگه اون آدمه قبلی نیستم!</p>
<p>پارسال همین موقع ها بود که برای بار چهارم دیدمش چه دیداری بود یادش بخیر من همه چیو پیچوندم که برم ببینمش اونم همه ی کلاساشو، خانواده شو، همه رو پیچوند یادش بخیر دوس دارم براتون یه شرحی از دیدارامون بگم دیداراهایی که قرار بود مثله یه راز بینه منو اون بمونه (حتی تو اوج اون اتفاقای بدم من مثله یه راز نگرش داشتم) ولی خب الان دیگه راز نیست چون شماها هم میدونید البته به اون گفتم میخواهم اینو بنویسم گفت &#8220;عیبی نداره میل خودت منم هرکی بپرسه براش توضیح میدم&#8221;. بعدا اگه حسش بود میام از دیدارامون براتون بیشتر میگم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=37</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تضاد&#8230;!</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=33</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=33#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 May 2010 17:28:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=33</guid>
		<description><![CDATA[چند روزه هم حالم خوبه هم بد هم داغونم هم خوشحال شب ها خوابم نمیبره روزی چندینتا آرام بخش میخورم مخصوصا شب ها؛ بیشتر از ۲ یا ۳ ساعت نمیتونم بخوابم اونم با قرص&#8230;
یه روز شادم یه روزه دیگه خیلی ناراحت این اتفاقا داغونم کرد&#8230; و آخر اینکه خیلی مزاحم تلفنی دارم خیلی میرن رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند روزه هم حالم خوبه هم بد هم داغونم هم خوشحال شب ها خوابم نمیبره روزی چندینتا آرام بخش میخورم مخصوصا شب ها؛ بیشتر از ۲ یا ۳ ساعت نمیتونم بخوابم اونم با قرص&#8230;<br />
یه روز شادم یه روزه دیگه خیلی ناراحت این اتفاقا داغونم کرد&#8230; و آخر اینکه خیلی مزاحم تلفنی دارم خیلی میرن رو اعصاب اینم از روزگار ما&#8230;</p>
<p>پ.ن: هنوز عاشقانه دوستش دارم و می پرستمش<br />
پ.ن: روزگار غریبی شده به قول یاس چشم تو این امتحانم بیست میشم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=33</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزگار غریب!</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=31</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=31#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 May 2010 17:53:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=31</guid>
		<description><![CDATA[تو این چند روزه که اپ نکردم خیلی اتفاقا افتاد چنتا از عزیزانو از دست دادیم حالا چه بی گناه چه گناهکار بالاخره از دست دادیم&#8230; . دردآور بود ولی شد یه تجربه برای مردم که اگه پشت هم باشند هیچ وقت  این حادثه ها پیش نمیاد روح تک تک دوستان شاد.
این روزا حالم خوبه شادم! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تو این چند روزه که اپ نکردم خیلی اتفاقا افتاد چنتا از عزیزانو از دست دادیم حالا چه بی گناه چه گناهکار بالاخره از دست دادیم&#8230; . دردآور بود ولی شد یه تجربه برای مردم که اگه پشت هم باشند هیچ وقت  این حادثه ها پیش نمیاد روح تک تک دوستان شاد.</p>
<p>این روزا حالم خوبه شادم! دارم استارت یک زندگی پایدار و روی یک رابطه دوستانه و انسانی در تعامل با دیگرانو میزنم تاحالا به خوبی پیشرفت کردم و پیشرفت داشتم تو این مسعله. فقط این مدت اون حادثه که برای هم وطن هامون افتاد ناراحتم کرد. دوست دارم بیشتر اینجا بنویسم ولی این امتحان های کوفتی کلافم کرده دارم با امید زیاد پیشروی میکنم ولی تلاشم به صد در صد نرسیده دارم روی اونم کار میکنم.<br />
از زندگی یه درس بزرگ گرفتم اونم این بود که به هیچ کس اعتماد صد در صد نکنم چون ادم همیشه بیشترین ضربه رو از دوستانی میخوره که بهشون اعتماد صد در صد داره.</p>
<p>پ.ن: امیدوارم که بتونم با اونی که دوستش دارم پله های موفقیت و شادی طی کنم<br />
پ.ن: غروررو کنار گذاشتم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=31</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احوال من!</title>
		<link>http://www.mehrban.org/?p=29</link>
		<comments>http://www.mehrban.org/?p=29#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 May 2010 20:19:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehrban.org/?p=29</guid>
		<description><![CDATA[دارم از درون تاریکی میام بیرون اون مطلبو برداشتم چون حس کردم امکان داره شاید بعدها حرفام برای اون دو عزیز زیاد جالب نباشه ولی کل مطلب شرح حالو براش خوندم تا براش روشن بشه که چه چیزایی گفتم یه کپی از مطلبو هم براش ایمیل کردم شاد و پیروز باشید
پ.ن: وارد دوران جدیدی از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دارم از درون تاریکی میام بیرون اون مطلبو برداشتم چون حس کردم امکان داره شاید بعدها حرفام برای اون دو عزیز زیاد جالب نباشه ولی کل مطلب شرح حالو براش خوندم تا براش روشن بشه که چه چیزایی گفتم یه کپی از مطلبو هم براش ایمیل کردم شاد و پیروز باشید</p>
<p>پ.ن: وارد دوران جدیدی از زندگیم شدم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mehrban.org/?feed=rss2&amp;p=29</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
