افتخار!
نویسنده مهربان در اسفند.۱۸, ۱۳۸۸, در دسته دستهبندی نشده
اولین مردمان جهان که نخ به سکه میبستند و در داخل
تلفنهای عمومی میانداختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفنهایعمومی
استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که نوشابههای تقلبی ساختند، ایرانیانبودند!
اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به
جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلکبازی برای
موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!
اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشانشود و هم
سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری،
پنجرهها را هم باز میکنند!
اولین مردمانی که در گروه کمتوسعهترین کشورهای دنیا قرار دارند
ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار
میکنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشتهاند ، ایرانیان
بودند!
پ.ن: من به خودم میبالم شما چطور؟!
اوشون دانشگوهیه؟!
نویسنده مهربان در اسفند.۱۴, ۱۳۸۸, در دسته دستهبندی نشده
خب بیخیال ترم جدید دانشگاه شروع شد! خیلی عالیه من که خیلی حال میکنم با اساتید یکی از یکی عقب مونده تر از نظر علمی که بد نیستند ولی از نظر فکری تو دورهی ژوراسیک زندگی میکنند حالا بیخیال اون استادا میشیم میریم سر وقت دانشجوها به به بع(اوققق) توی کلاسها پره از … نمیشه بهشون گفت بالا چشت چیز!
ماشاالله همه از روستاهای اطراف اومدن و هیچ صدای مخالفیو قبول ندارند.
پ.ن: خیلی وقته آپ نکردم خیلی حرفا داشتم که پر کشید از ذهنم…
روزهای هیچ…!
نویسنده مهربان در بهمن.۲۵, ۱۳۸۸, در دسته دستهبندی نشده
چندین روزه حسابی گیج شدم از قالب خودم در اومدم احساس میکنم از درون دارم پیر میشم!!
دلم میخواد یه مسافرت مشتی با یه عده آدمه مشتی تر برم ولی نه آدمه مشتی و پایه هست نه وقت مسافرت تو این اوضاع درهم بر همه جامعه هم نمیشه آرامش داشت راحت نفس کشید. دوست و رفیقمون شده کامپیوتر، اخبار، و حرص خوردن که نکنه یهو یکی دیگه رو بکشن؛ نکنه یکی دیگرو اعدام کنن… .
فکم درد گرفت از بس با حرص آدامس جویدم… .
شما چیکار میکنید اینجور موقع ها؟… .
دوستت دارد!
نویسنده مهربان در بهمن.۲۳, ۱۳۸۸, در دسته دستهبندی نشده
جالب ناک…
مذهب مردم را متقاعد کرده که : مرد نامرئی در آسمانها زندگی میکند که که تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام کارهایی که تو نباید آنها را انجام دهی و اگر یکی از این کارها را انجام دهی ، او تو را به جایی میفرستد که پر از آتش و دود و سوختن و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی کنی ، رنج بکشی ، بسوزی و فریاد و ناله کنی … ولی او تو را دوست دارد !
” جورج کارلین”
پوچ…!
نویسنده مهربان در بهمن.۱۶, ۱۳۸۸, در دسته دستهبندی نشده
امروز داشتم فکر میکردم… پول… خندهام به روزهای خوشه پیشه رو که تلخن مثه عسل… به اینکه شاید دانشگاه نرم! به اینکه چرا میخدم چرا گریه نمیکنم چرا نیست چرا همه منو به چشمه یه آدمه بیخیال میبینن دلم میخواد برم رو یه سخره ی بلند که زیرش دریا باشه بشینم خورشیدو ببینم یه نخ سیگار بکشم بی دغدغه ی این دنیا و بعد فریاد بزنم… یه فریـــــــاد فریاد بلند تا صدام بره اون بالا اون بالا بالا ها برسه به اون خدای که میگن مهربونه همون خدایی که تو دوستش داری ولی من… نمیدونم، نمیدونم آیا هست؟! اگه هست چرا نیست؟!
دلم میخواد یه نفسه عمیق بکشم و بعد آروم سرمو بزارم رو اون سخره دراز بکشم و به آسمون نگاه کنم و ستاره هارو بشمارم تا اینکه چشم خسته شه و خوابم ببره و دیگه هیچوقت بیدار نشم…
eمLآهـق
نویسنده مهربان در بهمن.۱۲, ۱۳۸۸, در دسته دستهبندی نشده
بـــی بیپ! بـــــی بیپ!(اس ام اس اومد!)
اه ه ه کیه اول صبح
تنگش کن پاشو بیا انتخاب واحد(چه رمانتیک!)
اَلوو… سلام سلام…کوفت باشه بابا اومدم
بعد از ۳۰ ۴۰ دقیقه دانشگاه:
سلام استاد
:سلام حاله شما؟! خوب گرفتی؛ نمره هارو دیدی؟
:نه چن شدم استاد؟!
:۱۲
:بله؟
:تو کل کلاس سوم شدی خوبه یه ۲۰ ۳۰ نفرم افتادن
:هااا؟!آها بله مرسی
:خواهش میکنم پسرم
:خب با اجازه
تو دلم به خودم میگم اَه ه ه این دیگه کیه بابا همه ی ملتو انداخته ولی به داف شاخ کلاس ۱۸ داده(اینو بعد رفیقم گفت بهم) دمش گرم بابا خوشم اومد…چستو چابک که بله پاس شدم…!
رفتم دیدم نه همه ی نمره ها بالا ۱۵ بوده شاد شدم و تو گرمای هوا خفه!
یکی از استادا تو راهرو شرفمو برد با یه جمله و با صدای بلند “بیا کارت دارم افرین افرین نمرتم که خوبه ولی ببین این برگته یه نگاه بهش بنداز
بله؟! بله استاد…
اون قسمت هاییو که خط کشیدم بخون
باشه چشم
زیر این کلمه ها خط کشیده بود:
اتلاعات – ولایق- همراحان و… گچ شدم یهو…
ببین شما قرار مهندس مملکت شی(من تودلم ای گوز!!!)زشته اینجوری بنویسی باید فلان کنی بهمان کنی ببین شما خیلی خوب سخن میگی همه بهت سریع جذب میشن ولی نوشتن چی آیا زشت نیست اینجوری و اینقد بد خط نوشتی؟!
دخترا اون گوشه: هر هر کر کر این نمرش خوب شده مثلا؟!…
خب مشکل دوتاس راهکار بدید ممنون میشم اول اینکه خیلی بد خط مینویسم و بعدیشم اینکه خیلی املام بده چی کار کنم؟!
اذهبیون
نویسنده مهربان در دی.۲۹, ۱۳۸۸, در دسته دستهبندی نشده
خیلی جالب بود خیلی…
داستانه حاجی رو دیدی؟ نه کو؟؟ واسا کنار بِگمت…
عدل علی، یا علی حاجی بِسم الله یا حق…
آقا گفته کفره باید حق مردمو داد مگه ما میخوام پولشو بُخوریم لااِلا…
:خب خدا حافظ ما رفتیم کی بیام برا پولم؟
:شما برو انشاالله سر ماه بیا خدا توفیق کنه حق شما رو هم میدیم انشاالله
:لبخند تلخ…باشه…آه خب پس هیچی دیگه
اول ماه:
:به خدااا ندارم بازار خراب بوده خودت که میدونی نمیشه حالا بعد بیای؟
:کدوم خدا همونی که تو میپرستی یا اونی که من؟
:تو که کافری اصلا خدا نداری
:اره همین که تو داری بسه برامون… باشه ده روز دیگه میام
پسرک میره سوال میکنه میبینه یارو روزی چند میلیون تومن میفروشه
:اقا یا علی خدا حافظ و نمیدونم چی چی…
این داستان دو ماهو اندی ادامه داشت تا پولِ این بد بختو دادن و بعد گفتن به این دلیل انقدرشو کم میکنیم کلی هم با هم چکو چونه زدند…
خیلی خودمو کشتمو خود سانسوری کردم تا چیزی نگم. اینا برخورد یه آدم بود با یه آدمه دیگه یکی مذهبی اونیکی هیچ…
فصل تازه
نویسنده مهربان در دی.۲۳, ۱۳۸۸, در دسته دستهبندی نشده
فصل تازه
خیلی سخته ادم یه عمر با عقده زندگی کنه؛ عقدهی که از خانواده، جامعه، و خود ادم سرچشمه میگیره…
خیلی سخته که همیشه یه چیزی جلوی دهنتو و راه گلوتوبگیره؛ تا بخواهی حرف بزنی یه چیزی رو سینت فشار بیاره بگه هیش ش ش ش ش ش…
خیلی سخته بال هاتو باز کنی بری تو آسمونا اوج بگیری بری بالا، بالاتر و بعد به خوددت نگاه کنیو ببینی تو قفسی، تو قفسی که سال هاست خودتو توش زندونی کردی
بعد از کلی حرص خوردنو کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم (از نوع تصمیمای مرحوم کبری خانوم) که یه جای جدید راه بندازم که حرف دلمو بزنم و سعی کنم به زبون خودم حرف بزنم تا این اژدهای درونم آروم بگیره…
